تبلیغات
همه چی - نامه ی پسر بچه به خدا

بیاید بخندیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا

نامه ی پسر بچه به خدا

نویسنده :نیلوفر قاسمی
تاریخ:یکشنبه 22 خرداد 1390-08:26 ب.ظ

 

کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام.
بابی پسر خیلی شری بود.
همیشه اذیت می کرد.
مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟

 

کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام.
بابی پسر خیلی شری بود.
همیشه اذیت می کرد.
مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟

بابی گفت، آره.
مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.

نامه شماره یک
سلام خدای عزیز
اسم من بابی هست.
من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
دوستدار تو
بابی
    ....
بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد. برا همین نامه رو پاره کرد.

نامه شماره دو
سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی
....
اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پارش کرد.

نامه شماره سه
سلام خدا
اسم من بابی هست.
درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی
....
بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده.
واسه همین پارش کرد.
تو فکر فرو رفت.
رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا.
مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.
....
بابی رفت کلیسا.
یکمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مادر مقدس رو کش رفت ( دزدید ) و از کلیسا فرار کرد.
....
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.

نامه شماره چهار
سلام خدا
" مامانت پیش منه. اگه می خواییش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده! "




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
http://humdrumquantity23.jimdo.com/2015/06/21/hammer-toes-pain-in-ball-of-foot/
یکشنبه 4 تیر 1396 05:34 ب.ظ
First of all I want to say terrific blog! I had a quick question in which I'd like to ask if
you don't mind. I was curious to find out how you center yourself and clear your
head prior to writing. I have had a hard time clearing my thoughts in getting my ideas out.
I do enjoy writing but it just seems like the first
10 to 15 minutes tend to be wasted just trying to
figure out how to begin. Any ideas or hints? Kudos!
understoodafter82.snack.ws
جمعه 22 اردیبهشت 1396 07:15 ق.ظ
Good info. Lucky me I discovered your site by chance (stumbleupon).

I have book-marked it for later!
Arnold
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 01:52 ب.ظ
Incredible quest there. What occurred after? Good luck!
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 02:32 ب.ظ
Normally I do not read post on blogs, but I would like to say that this write-up very pressured me to check out and do it!
Your writing taste has been amazed me. Thank you, quite nice post.
fouzhi balla
سه شنبه 10 آبان 1390 11:04 ب.ظ
salam webat khali ghashange niloo jon!ba web manam sar bezan!meci bye bye
امیر
یکشنبه 29 خرداد 1390 10:34 ب.ظ
سلام. وبت عالی بود !
پاسخ نیلوفر قاسمی : ممنون
بهنام
دوشنبه 23 خرداد 1390 02:56 ب.ظ


دریا باش تا بعضی ها از با تو بودن لذت ببرند ، و بعضی ها که لیاقت دیدن
تو را ندارند ، غرق شوند . . .

دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر