تبلیغات
همه چی - پسر بچه و انعام

بیاید بخندیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا

پسر بچه و انعام

نویسنده :نیلوفر قاسمی
تاریخ:سه شنبه 24 خرداد 1390-01:50 ب.ظ

 

در روزگارى كه بستنى با شكلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ سالهاى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست. خدمتكار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
پسر پرسید: بستنى با شكلات چند است؟
خدمتكار گفت: ۵٠ سنت

پسر كوچك دستش را در جیبش كرد ، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد . بعد پرسید :  بستنى خالى چند است؟
خدمتكار با توجه به این كه تمام میزها پر شده بود و عدهاى بیرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن میز ایستاده بودند ، با بیحوصلگى گفت : ٣۵ سنت
پسر دوباره سكه هایش را شمرد و گفت:

براى من یك بستنى بیاورید.
خدمتكار یك بستنى آورد و صورتحساب را نیز روى میز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام كرد، صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوقدار پرداخت كرد و رفت. هنگامى كه خدمتكار براى تمیز كردن میز رفت، گریهاش گرفت. پسر بچه روى میز در كنار بشقاب خالى، ١۵ سنت براى او انعام گذاشته بود ...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر